پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

عارف که سخن به راه گوید

الله ولا سواه گوید

اثبات وجود خلق با حق

در طور یقین گناه گوید

هرکس که شود مرید عشقت

اول کم مال و جاه گوید

با خرقه و طیلسان بسازد

ترک کمر و کلاه گوید

بر یاد تو زار زار گرید

وز شوق تو آه آه گوید

کاری که نه غایتش تو باشی

آن را عمل تباه گوید

خواهد خط تو چو شب نویسد

بیند رخ تو چو ماه گوید

چون ماه رخ تو دید جامی

کی وصف شب سیاه گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
  2. شمارهٔ ۱۷۸نسیم باده به جان مژده حیات دهد
  3. شمارهٔ ۱۷۹هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
  4. شمارهٔ ۱۸۰دم به دم خونم ز دیده بر گریبان می‌چکد
  5. شمارهٔ ۱۸۱به هر خانه کان نازنین می نماید
  6. شمارهٔ ۱۸۲ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
  7. شمارهٔ ۱۸۳دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود
  8. شمارهٔ ۱۸۴اگر از عشق همراهی نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.