پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

اگر از عشق همراهی نباشد

رهت را روی کوتاهی نباشد

به حکم عشق رو ره راکه جز عشق

درین ره آمر و ناهی نباشد

مرا با کس ز بس مفتون عشقم

نزاع مالی و جاهی نباشد

گدای آگه از مقصود را میل

به نیل دولت شاهی نباشد

چنان خود را در آگاهی کند گم

کز آگاهیش آگاهی نباشد

نسیم پرده کش از روی معشوق

بجز آه سحرگاهی نباشد

چه حاصل از هوای وصل جامی

گر از جانان هواخواهی نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶خط مشکین کز رخ آن نازنین سر برزند
  2. شمارهٔ ۱۸۷دل من راه دینداران ره میخانه می‌داند
  3. شمارهٔ ۱۸۸بی تو جان زندگی نمی خواهد
  4. شمارهٔ ۱۸۹بوی آن آشنا که می آرد
  5. شمارهٔ ۱۹۰هر مست که می به دست گیرد
  6. شمارهٔ ۱۹۱دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید
  7. شمارهٔ ۱۹۲تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
  8. شمارهٔ ۱۹۳به بزم وصل ما و من نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.