پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید

کم فتد زینسان شراب لعل را ساغر سفید

گریه دایم سیاهی را نبرد از بخت من

زاغ را بسیاری باران نسازد پر سفید

بر بنا گوشت کشد زلف سیه خود را دراز

همچو هندوی برهنه کش بود بستر سفید

ریخت از ابر تجلی روی تو باران نور

خانه چشم و دلم را ساخت بام و در سفید

صفحه ای از مصحف خوبیست آن روی و عذار

یک طرف از وی نوشته یک طرف دیگر سفید

ای که می پرسی ز راه کعبه عشقم نشان

ز استخوان کشتگان راهیست سرتاسر سفید

در لباس خط و کاغذ گفته جامی بود

نو عروسی جامه مشکین کرده و چادر سفید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳به بزم وصل ما و من نگنجد
  2. شمارهٔ ۱۹۴ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
  3. شمارهٔ ۱۹۵یار رفت و خیربادی هم نکرد
  4. شمارهٔ ۱۹۶شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
  5. شمارهٔ ۱۹۷چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
  6. شمارهٔ ۱۹۸دمبدم دیده که خون می ریزد
  7. شمارهٔ ۱۹۹ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
  8. شمارهٔ ۲۰۰یارم به خانه ای که شب تار دررود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.