پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

هر مست که می به دست گیرد

زان نرگس می پرست گیرد

آن را که فکند ساقت از پای

جز ساعد تو که دست گیرد

با قدر بلند سدره خود را

پهلوی قد تو پست گیرد

گر عشق تو بر فلک نهد بار

پشت وی ازان شکست گیرد

از زلف تو بخت کار ما را

تعلیم گشاد و بست گیرد

هر چند که سیست لام زلفت

صد ماهی دل به شست گیرد

جامی که و جام می که خود را

از لعل لب تو مست گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
  2. شمارهٔ ۱۹۳به بزم وصل ما و من نگنجد
  3. شمارهٔ ۱۹۴ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
  4. شمارهٔ ۱۹۵یار رفت و خیربادی هم نکرد
  5. شمارهٔ ۱۹۶شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
  6. شمارهٔ ۱۹۷چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
  7. شمارهٔ ۱۹۸دمبدم دیده که خون می ریزد
  8. شمارهٔ ۱۹۹ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.