پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

بوی آن آشنا که می آرد

جز نسیم صبا که می آرد

گرچه ما را خبر نکرد و برفت

خبر او به ما که می آرد

شرط یاری پیام یار آریست

شرط یاری بجا که می آرد

به جگر خستگان خار جفا

گل باغ وفا که می آرد

نامه او مثال عافیت است

سوی این مبتلا که می آرد

هجر درد و نسیم وصل دواست

درد ما را دوا که می آرد

صد دعا می فرستدش جامی

یک جواب دعا که می آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید
  2. شمارهٔ ۱۹۲تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
  3. شمارهٔ ۱۹۳به بزم وصل ما و من نگنجد
  4. شمارهٔ ۱۹۴ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
  5. شمارهٔ ۱۹۵یار رفت و خیربادی هم نکرد
  6. شمارهٔ ۱۹۶شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
  7. شمارهٔ ۱۹۷چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
  8. شمارهٔ ۱۹۸دمبدم دیده که خون می ریزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.