پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود

دردرون جان جراحت بر برون مرهم چه سود

صورت آدم تن و معنیش جان روشن است

معنی آدم نداری صورت آدم چه سود

دل پراکنده ست چشم از این و آن بستن که چه

خانه را صد رخنه در دیوار، در محکم چه سود

پیش چشم تیزبین عالم ندارد نقض غیر

نیستی چون تیزبین نظاره عالم چه سود

تشنه را در بادیه چون کوزه ز آب آمد تهی

کوزه ها پر آب گرد چشمه زمزم چه سود

روز هجرم سوخت کم ده وعده شبهای وصل

سبزه چون شد خشک بر وی تری شبنم چه سود

نام حاتم می نهد بر خواجه مرد مدح سنج

خواجه چون ممسک بود همنامی حاتم چه سود

جز در انگشت سلیمان نیست خاتم را اثر

چون نه انگشت سلیمانی بود خاتم چه سود

شاهد نظم تو جامی چون نیامد دلفریب

از خط خوش بر عذارش جعد خم در خم چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵می‌شوم زنده ز سرکان نازنینم می‌کشد
  2. شمارهٔ ۱۸۶خط مشکین کز رخ آن نازنین سر برزند
  3. شمارهٔ ۱۸۷دل من راه دینداران ره میخانه می‌داند
  4. شمارهٔ ۱۸۸بی تو جان زندگی نمی خواهد
  5. شمارهٔ ۱۸۹بوی آن آشنا که می آرد
  6. شمارهٔ ۱۹۰هر مست که می به دست گیرد
  7. شمارهٔ ۱۹۱دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید
  8. شمارهٔ ۱۹۲تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.