پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

می‌شوم زنده ز سرکان نازنینم می‌کشد

می‌کشد بیگانگان را نیز اینم می‌کشد

پیش او چون سجده آرم از لگدکوب جفا

تا نبینم دیگرش رود در زمینم می‌کشد

می‌کنم گلگشت باغ از شوق قد و عارضش

اعتدال سرو و لطف یاسمینم می‌کشد

در خیال آن لب از خود گم شده جان می‌دهم

چون مگس غرقه شده در انگبینم می‌کشد

نیست دوران را به خونریز من مسکین خطی

گرد آن رخ دور خط عنبرینم می‌کشد

گر نباشد بهره‌ام زان ساق و ساعد باک نیست

غیرت دامان و رشک آستینم می‌کشد

من به مهر او خوشم جامی و کین هم حاکم است

گر به مهرم می‌نوازد ور به کینم می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷دل من راه دینداران ره میخانه می‌داند
  2. شمارهٔ ۱۸۸بی تو جان زندگی نمی خواهد
  3. شمارهٔ ۱۸۹بوی آن آشنا که می آرد
  4. شمارهٔ ۱۹۰هر مست که می به دست گیرد
  5. شمارهٔ ۱۹۱دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید
  6. شمارهٔ ۱۹۲تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
  7. شمارهٔ ۱۹۳به بزم وصل ما و من نگنجد
  8. شمارهٔ ۱۹۴ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.