پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد

کیست در دور جمالت که دلی خوش دارد

جمع و فرقیست عجب زلف تو را صوفی وار

شانه اش جمع کند باد مشوش دارد

دل به هر حلقه جدا می کشد از زلف توام

دل من بین که ز زلفت چه کشاکش دارد

ابرش سرکش توکش جهد از نعل آتش

من دلسوخته را نعل در آتش دارد

دارد از کاسه سم سرخوشی کاسه می

هرکه در راه تو سر بر سم ابرش دارد

آفت جان شود و شور جهان هرکه چوتو

لب شیرین خط مشکین رخ مهوش دارد

میل طفلان سوی نقش است ازان رو جامی

بهر تو چهره به خونابه منقش دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
  2. شمارهٔ ۱۸۰دم به دم خونم ز دیده بر گریبان می‌چکد
  3. شمارهٔ ۱۸۱به هر خانه کان نازنین می نماید
  4. شمارهٔ ۱۸۲ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
  5. شمارهٔ ۱۸۳دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود
  6. شمارهٔ ۱۸۴اگر از عشق همراهی نباشد
  7. شمارهٔ ۱۸۵می‌شوم زنده ز سرکان نازنینم می‌کشد
  8. شمارهٔ ۱۸۶خط مشکین کز رخ آن نازنین سر برزند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.