پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

دم به دم خونم ز دیده بر گریبان می‌چکد

می‌فشانم چون گریبان را به دامان می‌چکد

می‌نویسم وصف لعلت وز شکاف کلک من

آب حیوان می‌تراود رشحه جان می‌چکد

از شکاری نیست هریک از دل صاحبدلی‌ست

قطره‌قطره خون که تیرت را ز پیکان می‌چکد

نیست اشک این بر رخم در سینه پیکان‌های تو

آب گشته ز آتشم و اکنون ز مژگان می‌چکد

پیش رویت گر زدم آه و شدم گریان چه عیب

موسم گل می‌درخشد برق و باران می‌چکد

از خوی رخسار تو یا جرعه لب‌های توست

هر نم لطفی که بر خوبان بستان می‌چکد

شیشه سبز فلک را ساخت جامی پر گلاب

بس که آبش چون گل از اوراق دیوان می‌چکد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
  2. شمارهٔ ۱۸۳دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود
  3. شمارهٔ ۱۸۴اگر از عشق همراهی نباشد
  4. شمارهٔ ۱۸۵می‌شوم زنده ز سرکان نازنینم می‌کشد
  5. شمارهٔ ۱۸۶خط مشکین کز رخ آن نازنین سر برزند
  6. شمارهٔ ۱۸۷دل من راه دینداران ره میخانه می‌داند
  7. شمارهٔ ۱۸۸بی تو جان زندگی نمی خواهد
  8. شمارهٔ ۱۸۹بوی آن آشنا که می آرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.