پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

صوفی ز خانقه به خرابات می رود

زآفتکده به مأمن آفات می رود

عمر عزیزبی می و معشوق فوت کرد

اکنون پی تلافی مافات می رود

نعلین هر دو کون کشیده ز پای سعی

موسی صفت به طور مناجات می رود

ما را طواف کوی مغان یاد می دهد

هر جا سخن ز سیر مقامات می رود

هر دم بلای نفی سوی بحر نیستی

دل بهر شست و شوی اضافات می رود

وانگه درون زورق الا گرفته جای

پاک از همه به ساحل اثبات می رود

جامی رود به میکده شب بی چراغ و شمع

این راه را به نور کرامات می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
  2. شمارهٔ ۱۷۳گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
  3. شمارهٔ ۱۷۴گه عشق به ذات می نماید
  4. شمارهٔ ۱۷۵عارف که سخن به راه گوید
  5. شمارهٔ ۱۷۶به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
  6. شمارهٔ ۱۷۷نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۸نسیم باده به جان مژده حیات دهد
  8. شمارهٔ ۱۷۹هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.