پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد

ز سایه نیز که چون زلف در قفای تو افتد

به هر بلا رسد از تو غیر شکر نگویم

مرا عطاست بلایی که از برای تو افتد

به چتر شاه کجا سر درآورم که به فرقم

بس است سایه لطفی که از گدای تو افتد

ز خاک سرو بروید ز سرو دل چو صنوبر

چو سایه در رهی از قد دلربای تو افتد

اگر بهشت بود خاطرم قرار نگیرد

به خانه ای که نه همسایه سرای تو افتد

ز سینه کرده سپر چشم انتظار به راهم

بود که بر سپرم ناوک جفای توافتد

بود ز نخل سخن میوه ریز خامه جامی

امیدواری آن را که آن خورای تو افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴گه عشق به ذات می نماید
  2. شمارهٔ ۱۷۵عارف که سخن به راه گوید
  3. شمارهٔ ۱۷۶به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
  4. شمارهٔ ۱۷۷نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
  5. شمارهٔ ۱۷۸نسیم باده به جان مژده حیات دهد
  6. شمارهٔ ۱۷۹هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
  7. شمارهٔ ۱۸۰دم به دم خونم ز دیده بر گریبان می‌چکد
  8. شمارهٔ ۱۸۱به هر خانه کان نازنین می نماید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.