پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد

هر چه خواهد خاطر او آنچنان خواهیم کرد

در دلش جنبید مهر از ناله ما اندکی

اندک اندک با خود او را مهربان خواهیم کرد

چاره ساز ما نشد کس در همه روی زمین

بعد ازین روی دعا در آسمان خواهیم کرد

آشنایان جهان را نیست آیین وفا

آشنایی با سگ آن آستان خواهیم کرد

نیست غیر از داستان او زبان را هیچ کام

تا زبان باشد به کام داستان خواهیم کرد

ناوک او کرد جا در استخوان ما چو مغز

قوت جان زین پس ز مغز استخوان خواهیم کرد

بس که در وصف لب نوشین او شکر شکست

نام جامی طوطی شیرین زبان خواهیم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵عارف که سخن به راه گوید
  2. شمارهٔ ۱۷۶به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
  3. شمارهٔ ۱۷۷نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
  4. شمارهٔ ۱۷۸نسیم باده به جان مژده حیات دهد
  5. شمارهٔ ۱۷۹هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
  6. شمارهٔ ۱۸۰دم به دم خونم ز دیده بر گریبان می‌چکد
  7. شمارهٔ ۱۸۱به هر خانه کان نازنین می نماید
  8. شمارهٔ ۱۸۲ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.