پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد

چو دید ساغر لعلت حریف مجلس شد

که بست طاق خم ابرویت تعالی الله

که سجده گاه دل و جان صد مهندس شد

خراب بود به وحشت سرای هجر دلم

خیال روی تو تشریف داد و مونس شد

چو سرو نازگذشتی به باغ و گرد رهت

عبیر جیب گل و کحل چشم نرگس شد

فدای پیر مغان باد نقد هستی من

که یمن همت او کیمیای این مس شد

متاع فقر طلب لیک ازان توانگر دل

که هر چه داشت به می صرف کرد و مفلس شد

چو گشت مدرسه میخانه زان لب میگون

عجب مدار ز جامی اگر مدرس شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
  2. شمارهٔ ۱۷۲ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
  3. شمارهٔ ۱۷۳گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
  4. شمارهٔ ۱۷۴گه عشق به ذات می نماید
  5. شمارهٔ ۱۷۵عارف که سخن به راه گوید
  6. شمارهٔ ۱۷۶به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
  7. شمارهٔ ۱۷۷نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
  8. شمارهٔ ۱۷۸نسیم باده به جان مژده حیات دهد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.