پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد

نیازمندی اهل نیاز می نگرد

به صد نیاز کشد ناز هر رقیب ولی

نیاز عاشق مسکین به ناز می نگرد

ز ترک چشم وی ای دل حذر که سوی کسان

نه بهر لطف پی ترکتاز می نگرد

ندیده سرو و گلی باغبان چو او هر چند

به باغ خویش نشیب و فراز می نگرد

به کارسازی وصلش گذشت عمر و دلم

هنوز در کرم کارساز می نگرد

نظر به عرض سپاه است شاه غزنین را

ولی به دیده دل در ایاز می نگرد

بود جمال حقیقت مشاهد جامی

به صورت ار چه به حسن مجاز می نگرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
  2. شمارهٔ ۱۶۸محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
  3. شمارهٔ ۱۶۹به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
  4. شمارهٔ ۱۷۰صوفی ز خانقه به خرابات می رود
  5. شمارهٔ ۱۷۱با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
  6. شمارهٔ ۱۷۲ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
  7. شمارهٔ ۱۷۳گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
  8. شمارهٔ ۱۷۴گه عشق به ذات می نماید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.