پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

یار هر دم سر بازار دگر می طلبد

چشمها چار خریدار دگر می طلبد

کس نیارد که ز کارش سری آرد بیرون

گرچه هر لحظه سرو کار دگر می طلبد

دادبر باد هوا دین و دلم را و کنون

بهر این کار هوادار دگر می طلبد

واعظم گو مده از نکهت فردوس خبر

دل من بوی ز گلزار دگر می طلبد

صد گرفتار به هر حلقه زلفش بیش است

واو به هر حلقه گرفتار دگر می طلبد

یافت دل دولت جاوید به یک دیدارش

وز خدا دولت دیدار دگر می طلبد

جامی آن مه ز تو خوش نیست به وصف دگران

بهر خود دفتر اشعار دگر می طلبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
  2. شمارهٔ ۱۶۷هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
  3. شمارهٔ ۱۶۸محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
  4. شمارهٔ ۱۶۹به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
  5. شمارهٔ ۱۷۰صوفی ز خانقه به خرابات می رود
  6. شمارهٔ ۱۷۱با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
  7. شمارهٔ ۱۷۲ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
  8. شمارهٔ ۱۷۳گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.