پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد

صبوری کنم پیشه جانم بسوزد

نیارم ز دل آتشین آه بیرون

که ترسم همه خان و مانم بسوزد

چو بالای عشقت گشایم دکانی

جهد برق غیرت دکانم بسوزد

چنان گرم گشت از تب دوریم تن

که نزدیک شد کاستخوانم بسوزد

گر از خون دل بسترم تر نگردد

ز تاب تن ناتوانم بسوزد

چه سان جز غمت طعمه سازم که لقمه

ز تف درون در دهانم بسوزد

چو در دفتر اشعار جامی نویسم

زند شعله کلک و بنانم بسوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴یار هر دم سر بازار دگر می طلبد
  2. شمارهٔ ۱۶۵به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد
  3. شمارهٔ ۱۶۶کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
  4. شمارهٔ ۱۶۷هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
  5. شمارهٔ ۱۶۸محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
  6. شمارهٔ ۱۶۹به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
  7. شمارهٔ ۱۷۰صوفی ز خانقه به خرابات می رود
  8. شمارهٔ ۱۷۱با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.