پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید

ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید

امید مقدم یاران بود که پاکان را

درین خرابه به گل دست همت الاید

به نقش و خط چه تمتع ز خانه آرایی

چو دوستی به جمال خودش نیاراید

گشاده دار در خانه کز در بسته

برون ز تیرگی خانه هیچ نگشاید

گشای روزنه دل چو دیده تا نوری

تو را ز عالم بالا جمال بنماید

چو نیست مطلع آن نور غیر روزن دل

کس از عمارت خشتش به گل چه انداید

بر آستانه خدمت نهاده جامی سر

که مقبلی قدم لطف رنجه فرماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱چه سود آن تیشه کِش بر سنگ دست کوهکن می‌زد
  2. شمارهٔ ۱۶۲ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
  3. شمارهٔ ۱۶۳صبا چو حلقه آن زلف تابدار گشاد
  4. شمارهٔ ۱۶۴یار هر دم سر بازار دگر می طلبد
  5. شمارهٔ ۱۶۵به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد
  6. شمارهٔ ۱۶۶کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
  7. شمارهٔ ۱۶۷هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
  8. شمارهٔ ۱۶۸محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.