پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود

نهاده گوش رضا بر فسانه من بود

ز بس که بر رخ او می زدم ترانه شوق

سماع مجلسیان بر ترانه من بود

کبوتر حرم بزم عشرتش بودم

درآن حرم می و نقل آب و دانه من بود

همی زد آتش او از دلم زبانه و شمع

زبان کشیده به شرح زبانه من بود

نشانه ساخت دلم را به پیش غمزه خویش

چه تیرها که ازو بر نشانه من بود

اشارتی که به اسرار ناز بود و نیاز

همین میانه او و میانه من بود

رواج گفته جامی که می گذشت آنجا

ز گرمی نفس عاشقانه من بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷ترانه های تحیت سرودهای درود
  2. شمارهٔ ۱۵۸هر که از میکده عشق تو بویی شنود
  3. شمارهٔ ۱۵۹خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
  4. شمارهٔ ۱۶۰پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد
  5. شمارهٔ ۱۶۱چه سود آن تیشه کِش بر سنگ دست کوهکن می‌زد
  6. شمارهٔ ۱۶۲ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
  7. شمارهٔ ۱۶۳صبا چو حلقه آن زلف تابدار گشاد
  8. شمارهٔ ۱۶۴یار هر دم سر بازار دگر می طلبد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.