پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید

که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید

زنند چشمکت آن لمعه ها ز جنبش باد

که خیز دیده عبرت گشا به لاله و خید

به لاله بین که چه سان داغ بر جگر دارد

که نیست ساغر عشرت به دست او جاوید

به خید بین که فکنده پلاس ماتم خویش

که خواهدش به خزان طی شدن بساط امید

ز تاج نرگس و تخت گلم به یاد آمد

زوال افسر پرویز و مسند جمشید

نوای مرغ خزان دیده چیست موسم گل

دهد به وصل پس از محنت فراق نوید

کنید یاد ز جاوید فرقتی که مراست

خدای را چو نوای نوید او شنوید

خوش است صورت و معنی به وفق یکدیگر

چو نامه تو سیه شد چه سود جامه سفید

صریر کلک تو جامی اگر به چرخ رسد

ز رشک مزمر خود بر زمین زند ناهید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
  2. شمارهٔ ۱۵۷ترانه های تحیت سرودهای درود
  3. شمارهٔ ۱۵۸هر که از میکده عشق تو بویی شنود
  4. شمارهٔ ۱۵۹خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
  5. شمارهٔ ۱۶۰پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد
  6. شمارهٔ ۱۶۱چه سود آن تیشه کِش بر سنگ دست کوهکن می‌زد
  7. شمارهٔ ۱۶۲ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
  8. شمارهٔ ۱۶۳صبا چو حلقه آن زلف تابدار گشاد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.