پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

دلنواز ز من خسته جگر بازمایست

دیده روشنی از اهل نظر بازمایست

با تو از هر غرضم پاک ز همراهی من

به غرضهای حریفان دگر بازمایست

فتنه ای خاست به پای از تو به هر راهگذر

زود بخرام و به هرراهگذر بازمایست

دین و دل شد به رهت جان به لب آمده نیز

گو روان شو ز رفیقان سفر بازمایست

باد در خنده عشرت لب تو با دگران

گو نم حسرتم از دیده تر بازمایست

ای گرفتارهوس سر غم عشق طلب

به گمان هنر از کسب هنر بازمایست

جامی از جلوه معشوق خبر پرسی چند

طالب نقد عیان شو به خبر بازمایست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
  2. شمارهٔ ۱۳۲جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
  3. شمارهٔ ۱۳۳مرا نیست بر خوردن باده باعث
  4. شمارهٔ ۱۳۴می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
  5. شمارهٔ ۱۳۵یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
  6. شمارهٔ ۱۳۶چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
  7. شمارهٔ ۱۳۷به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
  8. شمارهٔ ۱۳۸ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.