پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج

هزار مرحله افزون بود ازو تا حج

نتافت بر همه ذرات کون خورشیدی

که سیر او نه به قطع دقایق است ودرج

چو اقرب است به ما نور او ز حبل ورید

چه احتیاج به بسط دلایل است و حجج

به چشم راست نگر هر کجا کجی بینی

که هست راستی ابرو آنکه باشد کج

برآستان تو گفتم که سر زدم عمریست

هنوز نبودم امید فتح باب فرج

دوباره گفت علی قرع بابنا دم دم

فان من قرع الباب و استدام ولج

هوای عالم وحدت اگر کنی جامی

بغیر راه ملامت مرو به هیچ نهج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
  2. شمارهٔ ۱۳۹قد بدا نور فالق الاصباح
  3. شمارهٔ ۱۴۰هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ
  4. شمارهٔ ۱۴۱برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
  5. شمارهٔ ۱۴۲می رسد از دولت عشقم مدد
  6. شمارهٔ ۱۴۳خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
  7. شمارهٔ ۱۴۴زاده عشقی هم ازو خواه زاد
  8. شمارهٔ ۱۴۵نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.