پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

قد بدا نور فالق الاصباح

اسفر الصبح اطفی ء المصباح

کم طلب در کتب حقیقت عشق

نشود یافت این لغت ز صحاح

رو به فتاح کن که ممکن نیست

فتح باب معانی از مفتاح

ترک کشاف گو کزان مسدود

باشد ابواب کشف بر ارواح

در مواقف مایست کز وی نیست

به مقاصد تو را امید نجاح

بر تو لایح شود لوایح عشق

چون کلیم ار بیفکنی الواح

عشق با زهد نیست بر سر صلح

مصلحت نیست لاف زهد و صلاح

توبه ما ز دست محتسب است

از ضرورت شد این حرام مباح

خم می نیم جرعه جامیست

کیف یکفی لشربه الاقداح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
  2. شمارهٔ ۱۴۲می رسد از دولت عشقم مدد
  3. شمارهٔ ۱۴۳خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
  4. شمارهٔ ۱۴۴زاده عشقی هم ازو خواه زاد
  5. شمارهٔ ۱۴۵نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
  6. شمارهٔ ۱۴۶آنان که دست رد به رخ ما نهاده‌اند
  7. شمارهٔ ۱۴۷آنان که در فسون محبت فسانه اند
  8. شمارهٔ ۱۴۸لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.