پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

می رسد از دولت عشقم مدد

بنده عشقم ز ازل تا ابد

بود احد عشق ز آغاز کار

لیک برآمد به لباس عدد

دیده دل گر شودت تیزبین

هیچ نبینی ز عدد جز احد

معتقد خویش بود شیخ شهر

خاک براین معتقد و معتقد

نقد قبولیش به کف نامده

بر رخ عشاق نهد دست رد

در حقشان نیست حدیثش صحیح

چون نه به انصاف رساند سند

جامی ازو نکته وحدت مپرس

منکر بحر است اسیر زبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴زاده عشقی هم ازو خواه زاد
  2. شمارهٔ ۱۴۵نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
  3. شمارهٔ ۱۴۶آنان که دست رد به رخ ما نهاده‌اند
  4. شمارهٔ ۱۴۷آنان که در فسون محبت فسانه اند
  5. شمارهٔ ۱۴۸لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۹جلوه گل رخت از طره چون سنبل کرد
  7. شمارهٔ ۱۵۰هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد
  8. شمارهٔ ۱۵۱دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.