پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد

تا چو خوانی نامه رویت بنگرم از چشم صاد

اعتقاد حسن خوبانم ز مهر روی توست

لاجرم در شهر مشهورم به حسن اعتقاد

نیست مقصود از سلوک من در اطوار وجود

جز رضای خاطرت جستن ز مبداء تا معاد

گر خدنگ بیوفایی می کشی فهوالغرض

وربه تیغ نامرادی می کشی فهوالمراد

گفته ای در جست و جویم این همه تعجیل چیست

چون کنم بر عمر چندانی ندارم اعتماد

هفت بیتیهای جامی چون به شیراز اوفتاد

خواند حافظ در مزار سعدیش «سبعا شداد»

یافت در کرمان لقب رشک ارم زان کس که ساخت

کاخ ابیات تخلص چون «ارم ذات العماد»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷آنان که در فسون محبت فسانه اند
  2. شمارهٔ ۱۴۸لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۹جلوه گل رخت از طره چون سنبل کرد
  4. شمارهٔ ۱۵۰هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد
  5. شمارهٔ ۱۵۱دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۲چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
  7. شمارهٔ ۱۵۳حسن تو راه امید و بیم زد
  8. شمارهٔ ۱۵۴به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.