پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد

در روی تو جمال ازل را سجود کرد

مسکین فقیه گوش اشارت شنو نداشت

منع سماع زمزمه چنگ و عود کرد

دیریست می زند دم ارشاد شیخ شهر

آن نارسیده دعوی این کار زود کرد

صوفی نداشت جاذبه صید هیچ کس

کاری که کرد سبحه و دلق کبود کرد

زاهد نبرد راه به سرمنزل فنا

بیچاره چون تحمل بار وجود کرد

افسردگان به ساحل حرمان نشسته اند

خوش آن که جا به لجه بحر شهود کرد

جامی همیشه بود خراب از سرود عشق

آمد صدای نی مدد آن سرود کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۳حسن تو راه امید و بیم زد
  3. شمارهٔ ۱۵۴به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
  4. شمارهٔ ۱۵۵کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
  5. شمارهٔ ۱۵۶ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
  6. شمارهٔ ۱۵۷ترانه های تحیت سرودهای درود
  7. شمارهٔ ۱۵۸هر که از میکده عشق تو بویی شنود
  8. شمارهٔ ۱۵۹خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.