پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

جلوه گل رخت از طره چون سنبل کرد

کجه هندوی زلف کچه بازت گل کرد

باغبان زلف سیه برگل رخسار تو دید

یاد جعد گره اندر گره سنبل کرد

با تو گل سر ز گریبان لطافت برزد

جامه را بر تن او باد صبا جل جل کرد

خانه مرغ دلم شاخ سر طوبی بود

عاقبت خانه خود در سر آن کاکل کرد

عاشق مست که در بزم چمن نعره زن است

کاسه داریش گل و مطربیش بلبل کرد

کشتی باده پیاپی پل دریای غم است

وقت آن خوش که عمارتگری این پل کرد

جامی از جام جمالیست غزلخوان که به باغ

گلبن از جرعه ای آن ساغر گل پر مل کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۲چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
  3. شمارهٔ ۱۵۳حسن تو راه امید و بیم زد
  4. شمارهٔ ۱۵۴به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
  5. شمارهٔ ۱۵۵کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
  6. شمارهٔ ۱۵۶ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
  7. شمارهٔ ۱۵۷ترانه های تحیت سرودهای درود
  8. شمارهٔ ۱۵۸هر که از میکده عشق تو بویی شنود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.