پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد

زان شیشه های سبز فلک پر شراب کرد

عکس رخت نمود در آیینه سپهر

نامش خرد به شب مه و روز آفتاب کرد

مشتاق تو به چشمه خور می کند نظر

تشنه ز شوق آب هوای سراب کرد

دل کرد یاد روی تو و دیده اشک ریخت

هرگل که چید دل ز تو چشم گلاب کرد

فکر خط عذار و لبت صفحه دلم

پر خط گونه گونه چو پشت کتاب کرد

می خواستم کمانچه زدن ریش زهد را

این کار را به کام دل من رباب کرد

جامی که در شباب ز می عهد کرده بود

پیرانه سر تلافی عهد شباب کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۱دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد
  3. شمارهٔ ۱۵۲چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
  4. شمارهٔ ۱۵۳حسن تو راه امید و بیم زد
  5. شمارهٔ ۱۵۴به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
  6. شمارهٔ ۱۵۵کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
  7. شمارهٔ ۱۵۶ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
  8. شمارهٔ ۱۵۷ترانه های تحیت سرودهای درود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.