پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد

مقیم کنج قناعت درین خراب آباد

نسیم خیر دهد آب و خاک کلبه فقر

کسی که ساعی آن شد خداش خیر دهاد

بکن بنای سرای فنا ز ساحت دل

پی سرای بقا استوار کن بنیاد

به خشت علم و عمل خانه در بهشت نساخت

جز آن که در ره دین قالب درست نهاد

چنان بلند کن ایوان قصر همت را

که قاصر آید ازان دست همت استاد

رواق بخت کی از خشت و گل بلند شود

گرت زمانه نه بر خشت نیکبختی زاد

ممر بادگشایی به خانه زان غافل

که هست شمع حیات تو در گذرگه باد

ز چار در چه گشاید به منزل آن کس را

که در ریاض مثمن دریچه ای نگشاد

مبارک از نظر دوستانست خانه نه زان

که بر کتابه کتابت کنی مبارک باد

بلند کرده ایام زود پست شود

گواه دعوی من قصر قیصر است و قباد

به فرش مصطبه جامی نوشت گفته خویش

ببین که پایه نظمش چه سان بلند افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
  2. شمارهٔ ۱۴۶آنان که دست رد به رخ ما نهاده‌اند
  3. شمارهٔ ۱۴۷آنان که در فسون محبت فسانه اند
  4. شمارهٔ ۱۴۸لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۹جلوه گل رخت از طره چون سنبل کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۰هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد
  7. شمارهٔ ۱۵۱دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد
  8. شمارهٔ ۱۵۲چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.