پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ

درآی در حرم انس قدسیان گستاخ

برون ز حس و جهت صدهزار جهان

چه تنگ ساخته ای بر خود این جهان فراخ

به سربلندی کاخ جلال و جاه مناز

کز انقلاب زمان خاک گردد آخر کاخ

چو دل ز زرق و ریا پاک نیست ای صوفی

چه سود دلق ریا پاک شستن از اوساخ

بود ز قوت عرفان تذلل عارف

بلی ز پری میوه بود تواضع شاخ

چو درد عشق نداری سرایتی نکند

اگر به چرخ رسانی نفیر آوخ و آخ

ز شیخ چله حذر جامیا که می نگزد

دوباره مار خردمند را ز یک سوراخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
  2. شمارهٔ ۱۴۴زاده عشقی هم ازو خواه زاد
  3. شمارهٔ ۱۴۵نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
  4. شمارهٔ ۱۴۶آنان که دست رد به رخ ما نهاده‌اند
  5. شمارهٔ ۱۴۷آنان که در فسون محبت فسانه اند
  6. شمارهٔ ۱۴۸لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۹جلوه گل رخت از طره چون سنبل کرد
  8. شمارهٔ ۱۵۰هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.