پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ

فهم و وهم و خیال ما همه هیچ

مالک الملک کاینات تویی

دعوی ملک و مال ما همه هیچ

خالی از فضل بر کمال تو هست

لاف فضل و کمال ما همه هیچ

باگهرهای گنج مخفی تو

نرخ سنگ و سفال ما همه هیچ

سایلان سماط جود توییم

بی جوابت سوال ما همه هیچ

بی نسیم قبول عاطفتت

طاعت ماه و سال ما همه هیچ

هست باهای و هوی مستانت

وجد جامی وحال ما همه هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ
  2. شمارهٔ ۱۴۱برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
  3. شمارهٔ ۱۴۲می رسد از دولت عشقم مدد
  4. شمارهٔ ۱۴۳خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
  5. شمارهٔ ۱۴۴زاده عشقی هم ازو خواه زاد
  6. شمارهٔ ۱۴۵نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
  7. شمارهٔ ۱۴۶آنان که دست رد به رخ ما نهاده‌اند
  8. شمارهٔ ۱۴۷آنان که در فسون محبت فسانه اند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.