پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج

صبرکن سر بر درش کالصبر مفتاح الفرج

چشم جان را ده جلا بگذر ز گفت و گوی عقل

موجب عین الیقین نبود براهین حجج

خوانده در پرده چو کعبه یار خلقی را به خود

عاشقان لبیک شوق او زده من کل فج

خاک آدم خاصه بهر عشقبازی گل شده ست

انما اولاده العشاق و الباقی همج

ره سوی میخانه باشد بیشتر زانفاس خلق

زان جهت نبود سلوک رهروان بر یک نهج

از جمال او اگر بر کعبه افتد پرتوی

کافران بندند از چین و خطا احرام حج

جز به قدر فهم کژطبعان مگو جامی سخن

جزنیام کژ نشاید چون بود شمشیر کج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
  2. شمارهٔ ۱۳۸ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
  3. شمارهٔ ۱۳۹قد بدا نور فالق الاصباح
  4. شمارهٔ ۱۴۰هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ
  5. شمارهٔ ۱۴۱برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
  6. شمارهٔ ۱۴۲می رسد از دولت عشقم مدد
  7. شمارهٔ ۱۴۳خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
  8. شمارهٔ ۱۴۴زاده عشقی هم ازو خواه زاد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.