پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث

می برد صبر و قرار از جان غمگین الغیاث

گاه اندر عز کشفم گاه در ذل حجاب

از تلونهای حال ای شاه تمکین الغیاث

خواند از کوی خراباتم به کنج صومعه

از نصیحتهای شیخ مصلحت بین الغیاث

گر به چین افتد سواد کفر زلفت کافرم

گر نخیزد از نهاد کافر چین الغیاث

تا به تو آرم پناه از عشوه های چشم تو

می کند لعل لبت هر لحظه تلقین الغیاث

هر دعایی راکه آمین گو نباشد فضل تو

زان دعا گویم معاذالله زآمین الغیاث

عقل چون غوغا کند باشد به عشق آورده روی

درد جامی یا غیاث المستغیثین الغیاث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
  2. شمارهٔ ۱۳۷به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
  3. شمارهٔ ۱۳۸ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
  4. شمارهٔ ۱۳۹قد بدا نور فالق الاصباح
  5. شمارهٔ ۱۴۰هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ
  6. شمارهٔ ۱۴۱برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
  7. شمارهٔ ۱۴۲می رسد از دولت عشقم مدد
  8. شمارهٔ ۱۴۳خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.