پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

یار دروغ وعده بیباک من کجاست

شادی رسان خاطر غمناک من کجاست

هستم ز عقل و دعوی ادراک او بجان

آشوب عقل و آفت ادراک من کجاست

چاکم فتاد در جگر از زخم تیغ هجر

تا آن رفوگر جگر چاک من کجاست

مردم ز عشق و خاک وجودم به باد رفت

کس پی نمی برد که کنون خاک من کجاست

آتش همین به خرمن پاکان زند غمش

آن شعله درخور خس و خاشاک من کجاست

زآسیب زهر هجر مرا جان به لب رسید

آن از دولب خزانه تریاک من کجاست

جامی شکار تیر اجل گشت و آن سوار

هرگز نگفت آهوی فتراک من کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
  2. شمارهٔ ۱۳۳مرا نیست بر خوردن باده باعث
  3. شمارهٔ ۱۳۴می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
  4. شمارهٔ ۱۳۵یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
  5. شمارهٔ ۱۳۶چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
  6. شمارهٔ ۱۳۷به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
  7. شمارهٔ ۱۳۸ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
  8. شمارهٔ ۱۳۹قد بدا نور فالق الاصباح
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.