پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

جمال عشق قدیم است و مابقی محدث

مجال دخل ندارد خرد درین مبحث

ازان جمال یکی جلوه بایدم دم مرگ

که بیخودم فکند از ممات تا مبعث

به وصف شاهد ژولیده موی گرد آلود

اشارتیست عجب «رب اغبر اشعث »

نماز عشق و ولا را به قبله گاه قدم

نخست شرط طهارت بود ز لوث حدث

به صیدگاه شه عشق عرضه ده خود را

که لطف او نکند فرق از سمین تا غث

به سوی عشق ندای رحیل بانگ نی است

لقداتاک نداء الرحیل کم تلبث

ز فیض پیر مغان یافت این نظر جامی

که در صحیفه هستی ندید نقش عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
  2. شمارهٔ ۱۳۵یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
  3. شمارهٔ ۱۳۶چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
  4. شمارهٔ ۱۳۷به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
  5. شمارهٔ ۱۳۸ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
  6. شمارهٔ ۱۳۹قد بدا نور فالق الاصباح
  7. شمارهٔ ۱۴۰هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ
  8. شمارهٔ ۱۴۱برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.