پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

جلوه حسن تو کجاست که نیست

جذبه عشق تو که راست که نیست

خبر وصل تو رسد همه جای

این خبر در دیار ماست که نیست

کج نهادی کله به فتنه گری

در سر تو چه فتنه هاست که نیست

هر شبی در فراقت اشک مرا

با خیالت چه ماجراست که نیست

زان دو ساعد سراغ دل کردم

از چپ و راست نعره خاست که نیست

سرو بیگانه پروری و تو را

میل یاران و آشناست که نیست

گفته ای چیست در دلت جامی

جز غم تو خدا گواست که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰یار دروغ وعده بیباک من کجاست
  2. شمارهٔ ۱۳۱آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
  3. شمارهٔ ۱۳۲جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
  4. شمارهٔ ۱۳۳مرا نیست بر خوردن باده باعث
  5. شمارهٔ ۱۳۴می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
  6. شمارهٔ ۱۳۵یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
  7. شمارهٔ ۱۳۶چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
  8. شمارهٔ ۱۳۷به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.