پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته‌ست

شهپر جبریل کز برق تجلی سوخته‌ست

زیر طره عارضت آن آتش آمد کش خدای

در شب طور از پی جذب کلیم افروخته‌ست

کیست عاشق عافیت‌سوزی که در بازار عشق

دین و دنیا داده و اندوه ابد اندوخته‌ست

چون ندارد وصله‌ای وصل تو زاهد را چه سود

زان مرقع کز هزاران وصله بر هم دوخته‌ست

بنده‌ای‌ام جور را شایسته مفروشم به هیچ

خواجه هرگز بنده شایسته را نفروخته‌ست

در سخن جامی زبان عیب‌جویان را ببست

از کدام استاد این سحر حلال آموخته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
  2. شمارهٔ ۱۳۰یار دروغ وعده بیباک من کجاست
  3. شمارهٔ ۱۳۱آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
  4. شمارهٔ ۱۳۲جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
  5. شمارهٔ ۱۳۳مرا نیست بر خوردن باده باعث
  6. شمارهٔ ۱۳۴می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
  7. شمارهٔ ۱۳۵یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
  8. شمارهٔ ۱۳۶چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.