پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است

توبه ای کامروز نشکسته ست در عالم کم است

از زجاجی جام می ریزد ز یکدیگر فرو

گرچه همچون سنگ اساس توبه ما محکم است

یاد کن جم را چو نوشی باده عشرت که جام

یادگاری مانده در دست حریفان از جم است

همچو زلف خوبرویان برکنار گل نشین

ای که کارت از کشاکشهای دوران درهم است

بگذران امسال وقت گل به مستی خوش که پار

ناخوش و خوش رفت وحال سال دیگر مبهم است

وارهان از محنت هستی به مستی خویش را

زانکه هستی محنت اندر محنت و غم بر غم است

جامی از ابر بهاران بر چمن باران چه سود

چون سحاب لطف ساقی در حق ما بی نم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴ترک شیرین شمایلی که مراست
  2. شمارهٔ ۱۲۵هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست
  3. شمارهٔ ۱۲۶به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست
  4. شمارهٔ ۱۲۷چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته‌ست
  5. شمارهٔ ۱۲۸جلوه حسن تو کجاست که نیست
  6. شمارهٔ ۱۲۹دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
  7. شمارهٔ ۱۳۰یار دروغ وعده بیباک من کجاست
  8. شمارهٔ ۱۳۱آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.