پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست

به باغ عشق چو بلبل هزارت آشفته ست

قبای تنگ گشادی ز پیرهن هرگز

به لطف تو گلی از باغ حسن نشکفته ست

دهان خامش تو گوهریست ناسفته

زهی لطافت طبعی که این گهر سفته ست

کجا ز محنت بی خوابیم خبر یابد

کسی کز اول شب تا دم سحر خفته ست

دلم نشیمن غیر از خیال تو خجلم

که میهمان عزیز است و خانه نارفته ست

سرشکم از مژه بیرون به خون و خاک افتاد

بدین سزاست بلی هرکه راز نهفته ست

چراست مایه شوریده خاطری این شعر

اگر نه جامی شوریده خاطرش گفته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته‌ست
  2. شمارهٔ ۱۲۸جلوه حسن تو کجاست که نیست
  3. شمارهٔ ۱۲۹دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
  4. شمارهٔ ۱۳۰یار دروغ وعده بیباک من کجاست
  5. شمارهٔ ۱۳۱آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
  6. شمارهٔ ۱۳۲جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
  7. شمارهٔ ۱۳۳مرا نیست بر خوردن باده باعث
  8. شمارهٔ ۱۳۴می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.