پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

ترک شیرین شمایلی که مراست

کی توانم بدین دلی که مراست

من گرفتار و یار مستغنی

آه ازین کار مشکلی که مراست

شد پی دستبوس قاتل من

بوس بر دست قاتلی که مراست

رشته جان ز دل زبانه کشید

این بود شمع محفلی که مراست

همه بی حاصلی و گمراهیست

در ره عشق حاصلی که مراست

گم شدم در غمش چنانکه اجل

ره نیابد به منزلی که مراست

جامیم مست و رند و رسوا خواند

کرد شرح فضایلی که مراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست
  2. شمارهٔ ۱۲۷چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته‌ست
  3. شمارهٔ ۱۲۸جلوه حسن تو کجاست که نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۹دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
  5. شمارهٔ ۱۳۰یار دروغ وعده بیباک من کجاست
  6. شمارهٔ ۱۳۱آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
  7. شمارهٔ ۱۳۲جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
  8. شمارهٔ ۱۳۳مرا نیست بر خوردن باده باعث
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.