پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون

غزلیات

۱,۴۱۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ روی تو رایت قمر بشکست
  2. شمارهٔ ۱۸۲ صبا با یار ما گو کایت چه ننگست
  3. شمارهٔ ۱۸۳ نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگست
  4. شمارهٔ ۱۸۴ از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالست
  5. شمارهٔ ۱۸۵ چه شبست یارب امشب که خروس صبح لالست
  6. شمارهٔ ۱۸۶ کارم بشد از دست ندانم که چه حالست
  7. شمارهٔ ۱۸۷ مهر از آن دلبر گسستن مشکلست
  8. شمارهٔ ۱۸۸ ترک وصل یار گفتن مشکلست
  9. شمارهٔ ۱۸۹ پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
  10. شمارهٔ ۱۹۰ از وصل مرا جهان به کامست
  11. شمارهٔ ۱۹۱ دل من در سر زلفت به دامست
  12. شمارهٔ ۱۹۲ صبوح روی تو بر ما دوامست
  13. شمارهٔ ۱۹۳ چمن بی بلبل و بی گل حرامست
  14. شمارهٔ ۱۹۴ در سینهٔ من مهر تو ای ماه تمامست
  15. شمارهٔ ۱۹۵ رخ زیباش مهتابی تمامست
  16. شمارهٔ ۱۹۶ نگارا روی تو ماهی تمامست
  17. شمارهٔ ۱۹۷ دلا در جهان شادمانی کمست
  18. شمارهٔ ۱۹۸ مرا عشق رخت یاری قدیمست
  19. شمارهٔ ۱۹۹ ای یار دلم را غم تو یار قدیمست
  20. شمارهٔ ۲۰۰ حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست
  21. شمارهٔ ۲۰۱ لطف جان بخش تو امّید گنهکاران است
  22. شمارهٔ ۲۰۲ تو را قامت چو سرو بوستانست
  23. شمارهٔ ۲۰۳ بتی کاو بس عجب شیرین زبانست
  24. شمارهٔ ۲۰۴ بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
  25. شمارهٔ ۲۰۵ اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست
  26. شمارهٔ ۲۰۶ دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
  27. شمارهٔ ۲۰۷ گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
  28. شمارهٔ ۲۰۸ دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  29. شمارهٔ ۲۰۹ در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
  30. شمارهٔ ۲۱۰ چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
  31. شمارهٔ ۲۱۱ بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
  32. شمارهٔ ۲۱۲ سر من در غم سودای تو بی سامانست
  33. شمارهٔ ۲۱۳ آن روی نگویند مگر صورت جانست
  34. شمارهٔ ۲۱۴ مرا تا در تنم پیوند جانست
  35. شمارهٔ ۲۱۵ چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست
  36. شمارهٔ ۲۱۶ می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
  37. شمارهٔ ۲۱۷ بخت سرگشته‌ام نه یار منست
  38. شمارهٔ ۲۱۸ آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
  39. شمارهٔ ۲۱۹ فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  40. شمارهٔ ۲۲۰ این رخ دلبند تو ماه تمام منست
  41. شمارهٔ ۲۲۱ به روز بازپسین و به صبحگاه الست
  42. شمارهٔ ۲۲۲ دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
  43. شمارهٔ ۲۲۳ درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
  44. شمارهٔ ۲۲۴ بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
  45. شمارهٔ ۲۲۵ عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست
  46. شمارهٔ ۲۲۶ که می‌گوید که چشمش نرگسینست
  47. شمارهٔ ۲۲۷ به سروی راست ماند قامت دوست
  48. شمارهٔ ۲۲۸ دردم او داده‌ست و درمانم از اوست
  49. شمارهٔ ۲۲۹ دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
  50. شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدی فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
  51. شمارهٔ ۲۳۱ جانم به لب رسید ز دست جفای دوست
  52. شمارهٔ ۲۳۲ ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست
  53. شمارهٔ ۲۳۳ بر امید آنکه بینم روی دوست
  54. شمارهٔ ۲۳۴ ندانستم که اهلیت گناهست
  55. شمارهٔ ۲۳۵ خدا بر حال این مسکین گواهست
  56. شمارهٔ ۲۳۶ عشق را آغاز و انجامیش هست
  57. شمارهٔ ۲۳۷ ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
  58. شمارهٔ ۲۳۸ گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
  59. شمارهٔ ۲۳۹ تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
  60. شمارهٔ ۲۴۰ دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست

متن اشعار به نقل از گنجور.