پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست

دیدهٔ جانم خیال روی او را مسکنست

دیده روشن شد مرا تا نکهت زلفت شنید

ای عزیز من مگر بویی از آن پیراهنست

عالمی شادند بر وصل دلارایش ولی

چون کنم در عشق او روزی مرا غم خوردنست

هر که لافی زد به عشق یار و سربازی نکرد

مرد نتوان گفت او را بلکه کمتر از زنست

دوست می‌دارم به بستان وصل دلداران مدام

صبحدم بر بانگ چنگ این عیب باری در منست

رنگ روی من چو کاه و جو به جو گشتم به عشق

سعی می‌دانی چه باشد دُرّ معنی سفتنست

گر به هجرانم کشد ور می نوازد هم به لطف

هست مشهور این حکایت گرد ران با گردنست

تا بخندم خاطر مسکین برنجاند به زجر

هر که جان کردت فدا جای عقوبت کردنست

داستان بیژن و گیوار شنیده‌ستی بخوان

گوش بر قول رقیب از کرده به ناکردنست

ز آنکه گرگینش به خصمی در بن چاهی فکند

ای مسلمانان چه گویم این گناه بیژنست

جان ز بهر روز وصل یار خواهم در بدن

تا نپنداری که جان در خوردن و در خفتنست

گر زبان داری به ذکر دوست جاری کن مدام

در دهن دانی نه از بهر حکایت گفتنست

گاو پرواری خورد آب و علف بس بی قیاس

آدمی را خود هنر کم خوردن و کم گفتنست

همچو بوتیمار تا کی در غم دل مانده‌ای

ذوق بلبل هیچ دانی در جهان گردیدنست

گر مرا دشمن به نار ناامیدی دل بسوخت

مشکلم از دوستان بار خجالت بردنست

تا به کی ای نفس امّاره مرا در خون دهی

ترک بدبختی بکن چون وقت عذر آوردنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
  2. شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  3. شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست
  4. شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست
  5. شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
  6. شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
  7. شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
  8. شمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.