پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

بخت سرگشته‌ام نه یار منست

بس ستمکار چون نگار منست

بوی زلف نگار روحانی

مونس جان بیقرار منست

همچو زلفش فتاده‌ام در پای

سرکش آن سرو جویبار منست

زلف عنبرفشان شبرنگش

بس پریشان چو روزگار منست

صبر فرمود یارم اندر عشق

صبر در عاشقی نه کار منست

عشق با صبر درنیامیزد

ای عزیزان نه اختیار منست

آنکه مَنعم کند همی در عشق

او نه یار منست، بار منست

گفتم از چشم تو جهان مستست

گفت از غایت خمار منست

گر برانی به لفظ نام جهان

در جهان جمله اعتبار منست

گفتم ای سرو دیده منتظرست

گفت شک نیست یار یار منست

بی رخ دوست در چمن باری

گل رنگین به دیده خار منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  2. شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست
  3. شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست
  4. شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
  5. شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
  6. شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
  7. شمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست
  8. شمارهٔ ۲۲۶که می‌گوید که چشمش نرگسینست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.