پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست

ز خون دیده، تو گویی کنار جیحونست

اگرچه نیست تو را مهر و دوستی با من

به جان دوست که ما را ارادت افزونست

مثل زنند که دل را به دل بُوَد راهی

میان ما نه چنانست دلبرا چونست

نشان صورت او، دیده‌ام نیارد داد

که لطف قدرت پروردگار بی چونست

اگرچه لیلی وقتست او چه غم دارد

ز حال درد دلی کان به حال مجنونست

تو در تنعّم و شادی وصل دلداران

ببخش بر دل آن خسته‌ای که محزونست

مرا قدی چو الف بود در غم هجران

ببین که پشت جهانی ز بار غم چونست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶که می‌گوید که چشمش نرگسینست
  2. شمارهٔ ۲۲۷به سروی راست ماند قامت دوست
  3. شمارهٔ ۲۲۸دردم او داده‌ست و درمانم از اوست
  4. شمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
  5. شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدیفراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
  6. شمارهٔ ۲۳۱جانم به لب رسید ز دست جفای دوست
  7. شمارهٔ ۲۳۲ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست
  8. شمارهٔ ۲۳۳بر امید آنکه بینم روی دوست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.