پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست

که کند چارهٔ درد دل ما را جز دوست

رود خون می‌رود از دیدهٔ من در غم او

دل سنگین نگارم مگر از آهن و روست

نام و ننگ و دل و دین در سر کارت کردم

دوستان عیب کنندم که فلانی بدخوست

بنشین عمر گرانمایه مکن صرف غمش

جه کنم جان من و عشق فلان سنگ و سبوست

روی مقصود چو در کعبهٔ رویت دارم

این همه جور و جفا بر من مسکین ز چه روست

دلبرا خوی بد از روی نکو حیف بود

خوی زشت از رخ خوب ای بت زیبا نه نکوست

در جهان فاش شد و نیست ز عالم خبرش

که فلان شاه جهانست و جهان بندهٔ اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱جانم به لب رسید ز دست جفای دوست
  2. شمارهٔ ۲۳۲ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست
  3. شمارهٔ ۲۳۳بر امید آنکه بینم روی دوست
  4. شمارهٔ ۲۳۴ندانستم که اهلیت گناهست
  5. شمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهست
  6. شمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هست
  7. شمارهٔ ۲۳۷ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
  8. شمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.