پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدی

فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست

چه باک دارم از اندیشه‌های دشمن و دوست

مرا اگر چو سخن خلق در دهان گیرند

غریب نیست صدف دایماً پر از لولوست

کسی که از بد و نیک زمانه دست بشست

معینست که فارغ ز مادح و بدگوست

چو پاک دامنی آفتاب مشهورست

چه باک اگر شب تاریک در مقابل اوست

به رسم تضمین این بیت دلکش آوردم

ز شعر شیخ که جانم به طبع دارد دوست

«ز دست دشمنم ای دوستان شکایت نیست

شکایتم همه از دوستان دشمن خوست»

نسیم گلشن طبعم حسودِ تر دامن

شنیده است که چون باد خلد عنبربوست

بسان غنچه که بر وی وزد صبا هر دم

از آن معاینه بر خویشتن بدرّد پوست

جهان خوشست چو سرو از چمن مرو بیرون

که جای مردم روشن روان کنون لب جوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست
  2. شمارهٔ ۲۳۳بر امید آنکه بینم روی دوست
  3. شمارهٔ ۲۳۴ندانستم که اهلیت گناهست
  4. شمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهست
  5. شمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هست
  6. شمارهٔ ۲۳۷ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
  7. شمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
  8. شمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.