پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست

میان ما و تو ای نور دیده حالی هست

به جان تو که مرا در نظر نمی‌آید

به غیر این رخ زیبا اگر جمالی هست

از آن نهال قدش و آن میان نازک او

به جان دوست که در چشم ما خیالی هست

گرم به حلق چکاند ز نوش لب آبی

که گوید این که جز آن در جهان زلالی هست

اگر کسی بکند نسبت قدش با سرو

یقین میانه ما بار قاف و دالی هست

دلا نظر فکن آخر به طاق مینایی

به سان ابروی دلبند ما هلالی هست

هرآنکه روی چو ماهت ندید در همه عمر

به جان دوست که در طالعش وبالی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست
  2. شمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست
  3. شمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریست
  4. شمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریست
  5. شمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریست
  6. شمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
  7. شمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  8. شمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.