پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

مرا جان پای بند مهر یاریست

دلم آشفتهٔ زلف نگاریست

چو آن گلدستهٔ من رفت از دست

ز غم درپای جانم زخم خاریست

به رقص آمد سهی سرو گل اندام

محقّر جان ما بر وی نثاریست

به جان تو که از مستی چشمت

دلم را دایماً در سر خماریست

به وصل تو که در هجرانت ای دوست

مرا بر دل ز جانم سخت باریست

مرا گفتی جهان خود در چه کاری؟

مرا غیر از غم عشق تو کاریست؟

مرا عشق رخ آن ترک مه روی

نه امروزست کاین بس روزگاریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  2. شمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  3. شمارهٔ ۲۴۸ای جهان این همه درد دل بی پایان چیست
  4. شمارهٔ ۲۴۹دل به عشق یار دادم چاره چیست
  5. شمارهٔ ۲۵۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره چیست
  6. شمارهٔ ۲۵۱در سر هوسم ز عشق بازیست
  7. شمارهٔ ۲۵۲بیا که غمزه مستت به عین دلدوزیست
  8. شمارهٔ ۲۵۳نظر به روی تو صبحی نشان فیروزیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.