پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

دل به عشق یار دادم چاره چیست

داغ او بر دل نهادم چاره چیست

گر تو بر شادی من غمگین شدی

من به غمهای تو شادم چاره چیست

مهر تو بر خود ببستم ناگهان

از ازل با عشق زادم چاره چیست

دل به زلف و خال او بستم به جان

دیده بر رویش گشادم چاره چیست

گرچه از یادش دمی خالی نیم

کی گشاید لب به یادم چاره چیست

در غم هجران خسرو در جهان

عمر شیرین شد به بادم چاره چیست

همچو مرغ زیرکم کز پای خویش

باز در دامش فتادم چاره چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱در سر هوسم ز عشق بازیست
  2. شمارهٔ ۲۵۲بیا که غمزه مستت به عین دلدوزیست
  3. شمارهٔ ۲۵۳نظر به روی تو صبحی نشان فیروزیست
  4. شمارهٔ ۲۵۴مرا بر در تو سر بندگیست
  5. شمارهٔ ۲۵۵هر جا که همچو روی تو در بوستان گلیست
  6. شمارهٔ ۲۵۶بلبلا این چمن چه بستانیست
  7. شمارهٔ ۲۵۷هرچند دلارام مرا مهر و وفا نیست
  8. شمارهٔ ۲۵۸به دردم غیر وصل تو دوا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.