پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

مرا بر در تو سر بندگیست

که از بندگی تو فرخندگیست

منم ناامید و به درگاه تو

امیدم به روز فروماندگیست

چو نرگس سر افکنده‌ام پیش تو

سرافرازیم در سر افکندگیست

اگر مؤمنم یا که مجرم چه باک

مرا کار با حلقهٔ بندگیست

به بحر جهان هست گوهر بسی

ولی خوبیش در نمایندگیست

اگر غمزه‌اش قاتلم شد چه شد

لب لعل تو مایهٔ زندگیست

نشد خاطرم جمع چون زلف او

که سعی وی اندر پراکندگیست

چو بید ای دل از باد لرزان مشو

ثبات قدم را پسندیدگیست

ببین سرو چون هست ثابت قدم

ثبات قد او ز پایندگیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶بلبلا این چمن چه بستانیست
  2. شمارهٔ ۲۵۷هرچند دلارام مرا مهر و وفا نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۸به دردم غیر وصل تو دوا نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۹جهان را باز ایام جوانیست
  5. شمارهٔ ۲۶۰دلم ز روی چو خورشید تو شکیبا نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۱ترا در دل مگر مهر و وفا نیست
  7. شمارهٔ ۲۶۲آخر ز چه رو در دل تو مهر و وفا نیست
  8. شمارهٔ ۲۶۳جز بوی سر زلف تو با باد صبا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.