پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

ترا در دل مگر مهر و وفا نیست

و یا آیین تو غیر از جفا نیست

مرا دردیست در دل از فراقت

که جز وصل دلارامش دوا نیست

مکن زین بیش دوری از بر ما

که جان از تن جدا بودن روا نیست

چرا یاد از من مسکین نیارد

چو یک دم یاد او از ما جدا نیست

شکستن عهد یار و بی وفایی

نگارینا چو می‌دانی ز ما نیست

تو سلطان جهانبانی ولیکن

به هیچت جای پروای گدا نیست

من آن بلبل شدم در گلستانت

که ذکرم غیر اوصاف شما نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳جز بوی سر زلف تو با باد صبا نیست
  2. شمارهٔ ۲۶۴جز غم به جهان نصیب ما نیست
  3. شمارهٔ ۲۶۵ای دل چو جهان به کام ما نیست
  4. شمارهٔ ۲۶۶ما را به غم عشق تو دردست دوا نیست
  5. شمارهٔ ۲۶۷در درد تو بر دلم دوا نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۸هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست
  7. شمارهٔ ۲۶۹کدام دیده به دیدار یار بینا نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۰بی رخ عاشق فریبت در دو چشمم خواب نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.